السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
346
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
3 - روايت ديلمى روايت ديلمى به زودى از عبارت موفّق خوارزمى خواهد آمد كه حديث را از او روايت مىكند و از او به « سيّد الحفّاظ » تعبير مىنمايد . 4 - روايت خوارزمى متن گفتهى خوارزمى از اين قرار است : « ما را حديث كرد سيّد حافظان ، ابومنصور شهرداربن شيرويهبن شهردار ديلمى در نامهاى كه از همدان برايم نوشت از ابوالفتح عبدوسبن عبداللَّهبن عبدوس همدانى در نوشتهاى ، خبر داد ما را شيخ ابوطاهر حسينبن علىبنسلمة از مُسند زيدبن على ، از فضلبن فضلبن عبّاس از ابوعبداللَّه محمّدبن سهل ، از محمّدبن عبداللَّه بلدى ، از ابراهيمبن عبيداللَّهبنعلا از پدرش از زيدبنعلى از پدرش از جدّش از علىّ بنابىطالب كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روز جنگ خيبر فرمود : « اگر گروهى از امّتم دربارهى تو چيزى را نمىگفتند كه مسيحيان دربارهى عيسىبن مريم گفتند ، امروز سخنى دربارهات مىگفتم كه بر گروهى از مسلمانان نمىگذشتى ، مگر اينكه از خاك نعلين تو و از اضافهى آبِ وضويت براى شفا بردارند . ولى تو را بسنده است كه از من باشى و من از تو باشم ، از من ارث برى و من از تو ارث برم . و تو نسبت به من به منزلهى هارون نسبت به موسى مىباشى ، مگر اينكه بعد از من پيامبرى نيست . تو دين مرا ادا مىكنى و بر سنّت من مىجنگى ، و در آخرت تو نزديكترين مردم به من هستى ، و تو فردا بر حوض جانشين من مىباشى ، منافقان را از آن دور مىكنى ، و نخستين كسى هستى كه در حوض بر من وارد مىشوى ، و تو نخستين فرد امّتم هستى كه وارد بهشت مىشوى و شيعيانت بر منبرهايى از نور ، سيراب از آب گوارا ، با صورتهاى سفيد گرداگرد من هستند ، آنان را شفاعت مىكنم و فردا در بهشت همسايگان من هستند . دشمنان تو در نهايت تشنگى و سيه رويانى سرافكندهاند . جنگ با تو جنگ با من است ، و صلح با تو صلح با من است و نهان تو ، نهان من است و آشكاراى تو آشكاراى من ، و راز پنهان سينهات مانند راز پنهان سينهى من است و تو درِ دانش من هستى . و فرزندان تو فرزندان من مىباشند و گوشت تو گوشت من ، و خون تو خون من ، و حق با تو است و حق بر زبان تو است و در قلب توست و ميان دو چشمان توست و ايمان با گوشت و خون تو درآميخته است ؛ همانگونه كه با گوشت و خونِ من درآميخته است و خداوند عزّ و جلّ فرمانم داد كه به تو بشارت دهم كه تو و